تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

283

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

كه نگذارد چشمى از بنى تميم بر هم گذاشته شود . خسرو چنين كرد و فرستاده‌اى پيش او بفرستاد و هوذه را بخواند و او را از نو گرامى داشت و صله بخشيد و گفت : « با اين فرستادهء من برو و مرا و خود را از ( كينه ) رهائىبخش . » هوذه و فرستاده به راه افتادند تا پيش مكعبر رفتند و اين نزديك به روزهاى خوشه‌چينى بود و در آن‌وقت بنى تميم براى به دست آوردن زاد و براى خوشه‌چينى به هجر « 1 » مىرفتند . منادى مكعبر آواز درداد كه هركس از بنى تميم در آنجاست بيايد زيرا پادشاه فرموده است كه ميان ايشان زاد و خورش قسمت شود . چون بيامدند همه را به درون مشقّر « 2 » برد . اين مشقّر دژى است در برابر دژى ديگر به نام صفا و ميان آن دو نهرى است به نام محلّم . بناكنندهء مشقّر مردى بود از اسواران خسرو به نام بسك « 3 » ( ؟ ) پسر ماهبوذ « 4 » كه

--> با مسلمانان جنگيد امّا سرانجام اسلام آورد ( بلاذرى ص 86 ) . ( 1 ) - رجوع شود به زيرنويس 1 صفحهء 87 ، فصل سوّم . اعراب بيابان مجبور بودند براى تأمين نيازمنديهاى خود گاهگاهى به زمين‌هاى آباد بروند . حكومتى كه تا اندازه‌اى استوار و عاقل باشد مىتواند ، حتّى بىاين‌گونه بىسياستىها و خدعه‌ها ، آنان را با استفادهء درست از اوضاع هميشه در حال اطاعت و تبعيّت نگاه دارد و يا دست‌كم از صدمه و زيانشان جلوگيرى كند . در امثال عرب هجر موضعى دانسته شده است كه تا حدّ امكان خواربار فراوان داشته است ( حماسه ص 811 س 1 ) . ( 2 ) - دژ بسيار مستحكم مشقّر ( بلاذرى ص 84 ) در آن زمان از اركان قدرت جنگى ايرانيان بوده است ؛ به همين جهت يكى از شعرا ( گويا طرفه ؛ رجوع شود به اهلواردت ص 188 شعر 7 ، كه بارها به آن استشهاد شده است ) ساكنان آن ناحيه را « بندگان‌اسبذ » ( به فارسى - اسپهبذ ، سپهبذ ) خوانده و تحقير كرده است . اين دژ سابقا متعلّق به امراى كنده بوده ( رجوع شود به كتاب من « مباحثى در شعر عربى قديم » ص 102 شعر 32 با نامهاى كندى حجر و جون ) و در نزديكى هجر و جنوب بحرين واقع بوده است ( رجوع شود به ياقوت و سپرنگر « عربستان قديم » شماره‌هاى 169 و 178 و 351 ؛ جواليقى ص 10 و بعد و تعليقات زاخااو بر آن ) . ( 3 ) - اين شخص ظاهرا بانى دژ نبوده است بلكه او اين قلعهء سادهء عربى را به يك دژ واقعى مبدّل ساخته بوده است . ( 4 ) - نام ماهبوذ يا مهبوذ ( چنين است در شاهنامه ) - ( در سريانى مبوديس كه در كتاب يوحناى افسوسى 12 / 6 نيز ديده مىشود ) در آن دوره زياد بوده است . بسك ممكن است شكل فارسى Vasaces ( سالنامهء تاسىتوس 14 / 15 ) و اوئاساكس ( آريان ، فصل مربوط به آلان‌ها ، 12 و بعد ) و وسك Wasak ارمنىها باشد ؛ با اين